سه رباعی(۱)
سه رباعی(۱)
آواز محلی دل ای دل می خواند
در مزرعه عصرها که تنها می ماند
حس کرد که از کلاغها می ترسد
وقتی کُت خود را به مترسک پوشاند
....................................................
شد خیره به آخرین تکان ماهی
آرام تکان خورد دهان ماهی
رویای کمی نیست برای گربه
در سطل زباله استخوان ماهی
....................................................
آنجا که دوچرخه ی پدر توی حیاط
افتاده و من که در هیاهوی حیاط
گم می شوم و به خود می آیم آن وقت
می افتد یک برگ در آن سوی حیاط
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۵/۳۰ ساعت توسط حمید رضا وطن خواه